پایان
با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي...شيطان تو را به بهشت باز گرداند
- خدارو شکر همه چی خوب و عالیه.....
- شاید بلاگمو عوض کردم شاید ....دوست دارم فقط دوستام نوشته هامو بخونن عوض کردم خبرتون میکنم
حسین پناهی
- وسایل اتاقمو جمع کردم همه ی تابلو ها و دکوریای تو اتاقو شوهر دادم رفت:دی جا باز شد برای وسایل جدید.....
حسین پناهی
- یه رهگذر اومده نوشته تیر میکشه درد داره!!!!؟؟؟؟؟؟!!!! اگه پست قبلو میگی من تو فیس بوکمم گذاشتم و دوستام نظرات جالبی دادن...زندگی هم آرومه هم زیبا نه تیری میکشه نه دردی داره خدا رو شکر....
- اس ام اس امده من باید امروز ببینمت..................مثلا من امروز سورپرایز میشم....
- سخت ترین قسمت زندگی آدم اینه که یه پسر 20 ساله بگه عاشقتم:دی
-
زنی را می شناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پُر شور است
دو صد بیم از سفر دارد
زنی را می شناسم من
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست
زنی را می شناسم من
که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته
کجا او لایق آنست؟
زنی هم زیر لب گوید
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد
چه کس موهای طفلم را
پس از من می زند شانه؟
زنی در کنج تاریکی
نماز نور می خواند
زنی خو کرده با زنجیر
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست:
نگاه سرد زندانبان!
زنی را می شناسم من
که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر
زنی با فقر می سازد
زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت و حیرت
گناهش را نمی داند
زنی واریس پایش را
زنی درد نهانش را
ز مردم می کند مخفی
که یک باره نگویندش
چه بد بختی چه بد بختی!
زنی را می شناسم من
که شعرش بوی غم دارد
ولی می خندد و گوید
که دنیا پیچ و خم دارد
زنی را می شناسم من
که هر شب کودکانش را
به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی
درون سینه اش دارد
زنی می ترسد از رفتن
که او شمعی ست در خانه
اگر بیرون رود از در
چه تاریک است این خانه!
زنی شرمنده از کودک
کنار سفره ی خالی
که ای طفلم بخواب امشب
بخواب آری
و من تکرار خواهم کرد
سرود لایی لالایی
زنی را می شناسم من
که رنگ دامنش زرد است
شب و روزش شده گریه
که او نازای پردرد است!
زنی را می شناسم من
که نای رفتنش رفته
قدم هایش همه خسته
دلش در زیر پاهایش
زند فریاد که: بسه
زنی را می شناسم من
که با شیطان نفس خود
هزاران بار جنگیده
و چون فاتح شده آخر
به بدنامی بد کاران
تمسخر وار خندیده!
زنی آواز می خواند
زنی خاموش می ماند
زنی حتی شبانگاهان
میان کوچه می ماند
زنی در کار چون مرد است
به دستش تاول درد است
ز بس که رنج و غم دارد
فراموشش شده دیگر
جنینی در شکم دارد
زنی نزدیکی مرگ است
سراغش را که می گیرد؟
نمی دانم، نمی دانم
شبی در بستری کوچک
زنی آهسته می میرد
زنی هم انتقامش را
ز مردی هرزه می گیرد
به یه نفر سنی میگی من مذهب ندارم من دین دارم میگه چون مذهب درستی نداشتی میگم دین دارم میگه نماز خوندنت مثل شیعه هاس میگم عبادت چه فرقی میکنه چطور باشه اگه من مثل سنی ها نماز بخونم میرم بهشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(بهشت و به بها میدن نه بهانه)
به یه نفر شیعه میگی من مذهب ندارم میگه سنی شدی میگم بابا من دین دارم مذهب ندارم میگه پس کافری میگم خدارو قبول دارم پس کافر نیستم میگه چرا نماز میخونی مهر نمیزاری سنی شدی دیگه؟میگم مهم عبادته نه طریقه ی عبادت .....
هر کسی نقش خویشتن بیند در آب
همه خودشونو برتر میبینن شیعه سنی مسیحی کلیمی ...اصل دین که خداس رو فراموش کردیم و بفکر برتری جویی و فخر فروشی...سنی دنبال حقوق اجحاف شده شیعه با زیارت عاشورا کلی نفرین و ناله به گذشتگان اراضی بهشت خیالیشو زیاد میکنه بقیه هم بهمین ترتیب ......
خدا تنهاس